![]() |
![]() |
|
| اللهم عجل لولیک الفرج وجعلنی من خیر اعوانه ی و انصاره ی و اتباعه ی وشیعته و المستشهدین بین یدیه |
|
وقتي راه ها با همه وسعتشان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 8:14 توسط نی لبک |
|
|
حرف هاي داخل قاب نمي دانم چه خواهد نوشت مداد ممتداين شاعري كه شروع كرده از درد هاي من بنويسد ، اما هزار پنج شنبه از ما مي گذرد وما هنوز داريم از يك تاقچه ، ار توي قاب، با بچه هايمان حرف مي زنيم ،و از آنها انتظار داريم كه سرشان را بالا بگيرند بي آنكه بالاي سرشان باشيم تو هنوز منتظر هستي كه روزي در كارواني از عود و تابوت ، شهر به شهر بگردي و به روستايت برگردي. و من به خيال خودم، از سر د يك مدرسه در محله ي خودمان، هنوز از بچه ها انتظار دارم جدول ضرب را با ضربان قلب هاي ما از بر كنند. اگر به ستاره هايشان بر نمي خورد ، يا از هتل هاي چند ستاره كم نمي شود، دلم هواي آن شب ها و مسافر خانه هاي هزار ستاره ي آنجا را كرده است كه حتي حالمان را هم صلواتي مي گرفتند دلم مي خواست از توي قاب بيرون مي آمديم و دوباره تو ديده بان مي شدي و من با آن بي سيم پر سر و صدا خودم را دنبال ابراهيم مي كشيدم من كه نماندم اما حمزه مي گفت : بعد از ابراهيم به نقشه هاي مچاله ي او وفادار مانديم و جغرافياي جهان را دست نخورده نگه داشتيم يكي از همين پنج شنبه هايي كه گلبارانمان مي كنند شانه به شانه ي عصايش آمده بود و بادرد هايش، دردهايم را از ياد برد و به يادم آورد كه تو آخرين لحظه ، پلاكت را دست من داده اي چه مي دانم شايد دادم به همين شاعري كه دارد ما رامي نويسد به خانواده ات ،كسي، به جايي برساند اما اول بايد مطمئن شوم كه همه ي حرفهايم را درست براي تونوشته است حتي اگر همه ي آنها را نفهميده باشد سيد محمد امين جعفري حسيني |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 8:22 توسط نی لبک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قطعه گم شده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است این همه آب که جاریست نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم است |
|
RSS
|