![]() |
![]() |
|
| اللهم عجل لولیک الفرج وجعلنی من خیر اعوانه ی و انصاره ی و اتباعه ی وشیعته و المستشهدین بین یدیه |
|
بيا اي دل از اينجا پر بگيريم.... .....كاش ميديدي اينجا بازار شفاعت گرم است،بازار(حلالم كن برادر(...،) ميروي و گريه مي آيد مرا) ....و چقدر حيف كه از آن تنها، زخمي مانده تا يادت نرود كجايي... حيف است اگر از لحظه هاي تنهايي نگويم؛ديدن صحنه هاي(الهي العفو...) عجب صفايي دارد،وقت غروب، ياد دلهايي ميافتي كه پر مي كشيدند تا علقمه و زمزمه مي كردند:يا عباس(ع) و از هر تپش قلبشان يا حسين (ع)..... عجب روزگاري است؛ امروز بدجوري دلم هواي شرجي كارون را كرده است،دلم مي خواهد باز سرماي غرب تا مغز استخوانم برسد اما با گرماي لبخند همسنگرم تا عمق وجودم گرم شوم؛ امروز پاهايم گير است به بندهاي دنيا ولي ديگر از آن همه خوبي خبري نيست.چقدر دلم هواي اروند را كرده،هواي غواص ها،والفجر هشت،هواي مين هاي خورشيدي،هواي بدن هاي پاره پاره،موج خون، درد...چقدرياد مجنون دارد اين دلم،ياد تنها ترين جزيره عالم،ياد هورها و ني ها....،چقدر زمزمه ها اينجا زياد است،چقدر سينه هاي پاره كه منتظرند تا ني نامه هايشان خوانده شود. (بيا اي دل از اينجا پر بگيريم).......... چقدر بوي گل مي دهد روزهايم اما حيف كه گل ها رفته اند. ديروز باغباني را ديدم كه در فراغ گل هايش زار مي زد،ياد گردان كميل افتادم،حبيب،عمار و يك لشكر پر از لاله ...ديگر بس است،يادها هجوم آورده اند و كسي نام مرا مي خواند)...بيا اي دل از اينجا پر بگيريم)...... من از حكايت شيرين بوسه مي گويم،بوسه اي به گرمي تركش، به داغي سوزش.من از كمان دو ابرو مي گويم كه پيوستگي اش را مديون رد قناسه بود.من از تن وتانك مي گويم،از رد شني بر روي پيكر لاله ها.من از تماميت ايمان مي گويم. اينجا گرچه صداي گلوله هاي سربي فراوان است،ولي صداي بال فرشته ها را هم مي توان شنيد. كاش بوديم و معراج شقايق ها را ميديديم.بي رحمي است بريدن سر لاله ها،اما اينجا يعني رسيدن و كسي براي ماندن نيامده است. اينجا صداي تيرخلاص ، تار و پود ذهن را شكنجه مي دهد،اينجا شبهاي عمليات ، خورشيد حكمراني مي كند،شب هاي عمليات شب هاي آفتابي است.... ستاره اي بود كه وسط ميدان مين مي درخشيد، دلم نيامد پا رويش گذارم،ولي پاهايم را گرفت و روي سينه اش گذاشت.چقدر مي سوزد...از گرمايش وجودم سوخت . رد شدم اما چشمهايم بر عظمتش باراني شده بود. سخت است بخواهي بگذري آن هم از چيزي كه روزگاري به آن عشق مي ورزيدي؛..... اينجا سرزمين خوبيهاست..... اينجا سرزمين خوبيهاست!
نزديك عيد است و چيزي به لحظه ي تحويل سال نمانده.. .ولي … ! عيد من در جبهه هاست! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 0:35 توسط نی لبک |
|
|
به بهانه ي 8 اسفند سالروز عروج شهيد حسين خرازي پرواز تا ملكوت ديدمش بر روي تپه سبز رنگ زيبايي، كه گلهاي شقايق و لالههاي سرخ رنگ، همراه با چشمهاي زلال و روان، اطرافش را گرفته بود، ايستاده بود و به آسمان آبي رنگ نگاه ميكرد. لبانش باز و بسته ميشد. ذكر ميگفت، مثل هميشه. چهرهاش نوراني بود با لبخندي برلب. هميشه باديدنش شاد ميشدم. جلو رفتم وسلام كردم. گفت: سلام. گفت: به افق. گفتم: چه چيزي را در آن ميجويي؟ گفت: رفتن به اوج را. گفتم: مدتهاست اينجا ايستادهاي! خسته نميشوي؟! گفت: پرواز زيباست. گفتم: چرا پرواز؟ سكوت كرد و افق را مينگريست. گفتم: چرا شما اينقدر با بقيه فرق ميكنيد؟ گفت: چرا شما مثل ما نميشويد؟ گفتم: بد جور در قفس دنيا اسير شدهام. گفت: خواستن، توانستن است. جانماز سبز رنگش را از جيبش در آورد رو به قبله، رو به افق باز كرد. تسبيح تربت و عطر كوچكي، همراه با مهر تربتي كه نام حسين شهيد(ع) روي آن نوشته شده بود. گفتم: هنوز وقت نماز نشده؟ نگاهم كرد و لبخند زد. بعد رو به قبله يكدست را بلند كرد و گفت: الله اكبر.... آستين خالي دست ديگرش، بانسيم به اين طرف و آن طرف ميرفت. حاج حسين خرازي، آخرين نماز شهادتش بود. نشريه ي طراوت 8 اسفند ـ سالروز شهادت شهيد خرازي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 7:36 توسط نی لبک |
|
|
ديگر بهانه اي نداري!!!...
معناي ايه ي جهاد را گم كرده بودند!!!.... معناي ايه ي جهاد را گم كرده بودند!!!.... معناي ايه ي جهاد را گم كرده بودند!!!.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 7:30 توسط نی لبک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قطعه گم شده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است این همه آب که جاریست نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم است |
|
RSS
|