![]() |
![]() |
|
| اللهم عجل لولیک الفرج وجعلنی من خیر اعوانه ی و انصاره ی و اتباعه ی وشیعته و المستشهدین بین یدیه |
|
به یاد همه ی انها که دو بار شهید شدند... شهدا اینقدرها هم نازنین نبودند... تلاش کردند تا به قول خودشان،ارزش های دفاع مقدس را تبیین کنند؛"نشستیم" و دل سپردیم. تلاش کردند تا به قول خودشان ،دستاوردهای دفاع مقدس را تشریح کنند؛"نشستیم"وگوش کردیم. انگشتهایشان را تا انجا که می توانستند باز کردند و افتخار کردند که خاک ایران را حتی به اندازه ی یک وجب هم ازدست نداده اند؛"نشستیم"ونگاه کردیم. اما" نشسته" بودیم و ارزش های دفاع مقدس درحال تثبیت و تحقیق و تشریح و ترویج و تبلیغ بودند.ما "نشسته" بودیم و خیلی ها دوست داشتند که ما "بنشینیم" وبه خاطرات گوش کنیم. "بنشینیم"واز روی مین رفتن های داوطلبانه،ازنماز شب های زیر نور منور،ازوصیت نامه نوشتن های کناراروند،ازبه خط زدن و به خدا رسیدن،ازیخ زدن روی قله ی ماووت،ازسوختن در سه راه شهاد،از قطعه قطعه شدن پشت خاکریزو...و... بشنویم. "نشستن"وشنیدن،کارمان شده بودوچه شیرین هم بود وچه حالی داشت!درست مثل نشستن در خیمه های عزاداری و شنیدن مصائب و فضائل اهل البیت(ع). ثمره ی جهاد نسل ایستاده ی فریادگر،شده بودنسل نشسته ی یا دآور. و در تمام ان سالها که ما داشتیم عکس حاج همت و متوسلیان و بروجردی و باکری و خرازی را پشت کلاسورهایمان یا روی کمدهایمان می چسباندیم وصبح های سه شنبه می رفتیم"زیارت عاشورا با ساندیس"، یک نفر داشت فریاد می زد:"بسیجی باید دروسط میدان باشدتا فضیلت های اصلی انقلاب زنده بماند." وسط میدان ما شده بود کنج عافیتی که با یاد شهدا تزیین شده بود و عکسهایشان و خاطراتشان و روز به روز هم خاطرات لطیف تری میشدولطیف تر. اینکه چطور عاشق می شدند،چطور خواستگاری می کردند،چطور دل خانمهایشان را به دست می اوردند،چطور به نوزادانشان نگاه می کردند،چطور شوخی می کردندو.. عجب شهدای نازنین بی ازاری.شهیدانی که حتی شهرام جزایری هم حاضر بود زکات اختلاس هایش را بدهد تا برایشان کنگره ی بزرگداشت برگزار شود. گفته بود"می بینی این رابرای حجله ام گرفته ام،قشنگ هست یا نه؟"وبه قاب نگاه می کرد،به بچه های کوچه ی اصغر شهید که شاید 22 را هم پر نکرده بودودستهایش ،دستهای زمخت پینه بسته اش،به شصت ساله ها می مانست. اصغر که شهید شد،می دانست روزی خواهد رسید که فقط شهدای نازنین را یاد خواهند کرد؟انها که نه فرزندان پا برهنه ی جنوب شهری خمینی اندونه بغض به قربانگاه امده ،نه تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم اور محرومیت ها و نه شمشیر برهنه ی عدالت علی در برهوت ظلم و تحجر؟ شهدایی که به "نشستن"فرا می خوانند و گریستن و حال،و نه به قیام و مبارزه و قیل و قال.شهدای نازنین،شهدایی که می شود برچسبشان را چسباند به داشبورد زانتیا و گاز داد تا جمکران!!!... تا انجا که یادم می اید،شهدا اینقدرها هم که حالا می گویند نازنین نبودند.همیشه هم لبخند روی لبشان نبود.انقدر مست خدا نبودند که فقر و فساد و تبعیض از یادشان برودوانچنان از خوف خدا غش نکرده بودندکه هیچ خوفی بر دل هیچ کس نیندازند. تا انجا که یادم هست-راستی چند هزار سال پیش بود؟-تجمل پرست ها ازبسیجی ها می ترسیدند.مفسدها،مال مردم خورها،رانتخوارها،ازبسیجی ها می ترسیدند.شهدا ادمهای ترسناکی بودند.باور کنیدبخدا،اینقدر دوست داشتنی بودن هم خوب نیست. باور کنید بخدا ،امام حسین(ع)هم اینقدر دوست داشتنی نبود.اگر نمی ترسیدند از او،که قطعه قطعه اش نمی کردندو اسب بر پیکرش نمی دواندندو اب بر قبرش نمی بستند و در "خیمه ها"محصورش نمی کردند. به روضه اش رسیدیم. حالا چقدر حال می دهدزیارت خواندن برای شهدایی که بعد از رفتن هم شبیه شده اند به عشقشان.به حسین(ع) که ان بزرگ گفت:"دو بار شهید شد..." السلام علیکم یا اولیاءالله و احبائه،السلام علیکم یا اصفیاءالله و اودائه....
وحید جلیلی -نشریه ی امتداد....ش10 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 0:48 توسط نی لبک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قطعه گم شده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است این همه آب که جاریست نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم است |
|
RSS
|