![]() |
![]() |
|
| اللهم عجل لولیک الفرج وجعلنی من خیر اعوانه ی و انصاره ی و اتباعه ی وشیعته و المستشهدین بین یدیه |
|
شعری برای جنگ... خون دماغ که می شوم هفت محله بالاتر هم می فهمند ترقه های چهارشنبه سوری دلم را می لرزاند پدرم برای سرب های خیابان هم ماسک می زند پنج دقیقه اگر دیر کند مادرم تمام شهر را تلفن می زند بچه ی جنوبی نیستم که خمپاره دستم را برده باشد وبغل دستی ام نفهمیده باشد خس خس هیچ حنجره ای خواب شبهایم را نمی دزدد حیاتمان بوی انتظار نمی دهد هیچ بمبی هم اتاق خوابمان را نخوابانده است من
چگونه از جنگ بگویم؟!...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 5:40 توسط نی لبک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قطعه گم شده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است این همه آب که جاریست نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم است |
|
RSS
|